| تاريخ: ۱۰ خرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۵ | بازدید: 100 نظرات: 0 کد مطلب: 25844 |
چرا امروز نقد، بیش از هر زمان دیگری برای آموزش و پرورش استان آذربایجان غربی ضروری است؟
در روزهایی که آموزش و پرورش در استان آذربایجان غربی تحت تأثیر شرایط بحرانی کشور و گسترش آموزش مجازی قرار گرفته است؛ مسئله کیفیت آموزش به یکی از مهمترین دغدغههای اجتماعی تبدیل شده است. در چنین وضعیتی، دفاع از حق نقد آموزش و پرورش نه یک بحث صرفاً دانشگاهی، بلکه ضرورتی اجتماعی و آیندهساز برای استان به شمار میرود.
آموزش و پرورش تنها یک دستگاه اداری نیست؛ بلکه نهادی است که آینده سرمایه انسانی استان را شکل میدهد. هر تصمیم در این حوزه، از سیاستگذاریهای ستادی تا مدیریت مدارس، کیفیت معلمان و شیوههای یاددهی و یادگیری، آثار بلندمدتی بر توسعه فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی استان دارد. از همین رو، این نهاد بیش از هر بخش دیگری نیازمند نقد مستمر، ارزیابی علمی و بازنگری مداوم است.
در ماههای اخیر، شرایط ویژه ناشی از بحران جنگ و پیامدهای ناشی از آن و گسترش آموزش مجازی، این ضرورت را دوچندان کرده است. آموزش مجازی، هرچند در برخی دورهها، راهکاری ناگزیر برای استمرار آموزش بوده؛ اما پرسشهای جدی را پیش روی نظام آموزشی قرار داده است:
۱- آیا همه دانشآموزان استان آذربایجان غربی به اینترنت پایدار و ابزارهای آموزشی دسترسی برابر دارند؟
۲- وضعیت مناطق روستایی و عشایری یا مرزی چگونه است؟
۳- آیا کیفیت یادگیری در فضای مجازی با آموزش حضوری قابل مقایسه است؟
۴- میزان افت تحصیلی چگونه ارزیابی شده و برای جبران آن چه برنامه یا برنامههایی وجود دارد؟
هر چند باید اذعان کرد؛ مسئله تنها آموزش نیست. آموزش و پرورش مسئولیت تربیت نسل آینده را نیز بر عهده دارد. در شرایط بحران، افزایش نگرانیها، فشارهای روانی و نااطمینانیهای اجتماعی میتواند بر سلامت روان دانشآموزان اثر بگذارد. از این رو، کیفیت فعالیتهای پرورشی، نقش مشاوران مدارس، برنامههای فرهنگی، هنری و ورزشی، مهارتهای زندگی، امید اجتماعی و تقویت هویت فرهنگی دانشآموزان نیز باید در کانون نقد و ارزیابی قرار گیرد. نقد آموزش و پرورش زمانی کامل است که هم آموزش و هم پرورش را در برگیرد.
استان آذربایجان غربی به دلیل گستردگی جغرافیایی، تنوع قومی و زبانی (آذری، کوردی، ارمنی و سایر گروههای زبانی) و دینی و مذهبی و پراکندگی سکونتگاهها (شهری، روستایی، عشایری) یکی از پیچیدهترین ساختارهای آموزشی کشور را دارد. در چنین شرایطی، نمیتوان برای همه مناطق آموزشی از پلدشت و چالدران در شمال استان تا بوکان و مهاباد در جنوب استان، نسخهای واحد پیچید. چرا که مسائل آموزشی در مناطق مختلف استان یکسان نیست و همین موضوع ضرورت سیاستگذاری دقیق، محلی و مبتنی بر داده را دوچندان میکند.
یکی از مهمترین محورهای نقد در آذربایجان غربی باید بررسی میزان تحقق عدالت آموزشی باشد. آیا دانشآموزان مناطق روستایی، عشایری و مرزی از فرصتهای آموزشی و پرورشی برابر با دانشآموزان شهرهای بزرگ برخوردارند؟ آیا دسترسی به معلمان متخصص، امکانات آموزشی، مشاوران و فعالیتهای فرهنگی در سراسر استان به شکلی متوازن توزیع شده است؟ پاسخ به این پرسشها میتواند جهتگیری بسیاری از سیاستهای آینده را تعیین کند.
باید پذیرفت؛ نقد آموزشی در استان وجود دارد؛ اما هنوز به یک جریان گسترده، مستمر و اثرگذار در سطح عمومی و تصمیمسازی تبدیل نشده است. به عبارتی دیگر اگر چه استان از معلمان توانمند، مدیران باتجربه و کارشناسان کارآزموده حوزه تعلیم و تربیت برخوردار است؛ اما سطح گفتوگوهای عمومی و نقدهای مستند همچنان میتواند گستردهتر و اثرگذارتر باشد.
در عین حال، باید به برخی رویکردهای مثبت نیز اشاره کرد.
اداره کل آموزش و پرورش آذربایجان غربی در سالهای اخیر تلاش کرده است در بخشهای ستادی از نیروهای فکری، کارشناسان متخصص و مدیران باتجربه استفاده کند. این رویکرد، اگر با تقویت سازوکار نقد و ارزیابی همراه شود؛ میتواند به تصمیمگیریهای دقیقتر و علمیتر منجر شود.
انتظار میرود در ادامه این مسیر، زمینه حضور بیشتر و گستردهتر نیروهای فکری، معلمان باتجربه و کارشناسان حوزه تعلیم و تربیت در بخشهای ستادی بیش از پیش فراهم شود. تشویق و ترغیب این نیروها برای مشارکت در فرآیندهای تصمیمسازی آموزشی، یک سرمایهگذاری راهبردی برای ارتقای کیفیت حکمرانی آموزشی در استان است.
در این میان، نقش نگاه علمی و گفتمانسازی نیز مهم است. تلاشهای معلمان و اساتید دلسوزی همچون دکتر مقصود رزمآرا، معاون آموزش ابتدایی اداره کل آموزش و پرورش آذربایجان غربی، در تقویت رویکرد پژوهشمحور و توسعه گفتمان تخصصی در حوزه تعلیم و تربیت، قابل توجه است.
تجربه کشورهای موفق نشان میدهد که نقد، نه عامل تضعیف نظام آموزشی، بلکه موتور اصلاح آن است.
در فنلاند، از اوایل دهه ۱۹۹۰ میلادی اصلاحات بنیادین آموزشی بر اساس نقدهای گسترده کارشناسان، معلمان و پژوهشگران آغاز شد. در سال ۱۹۹۴ بازنگری برنامههای درسی ملی و در سال ۱۹۹۸ اصلاح قانون آموزش پایه اجرا شد. نتیجه این روند، افزایش استقلال مدارس و ارتقای کیفیت آموزش بود.
سنگاپور نیز نمونهای روشن از اصلاح مبتنی بر نقد است. در اواخر دهه ۱۹۹۰ و اوایل دهه ۲۰۰۰، کارشناسان آموزشی این کشور نسبت به حافظهمحوری و فشار شدید امتحانات هشدار دادند. در پاسخ به این نقدها، وزارت آموزش سنگاپور در سال ۲۰۰۴ سیاست "Teach Less, Learn More" یعنی "کمتر آموزش دهید؛ بیشتر یاد بگیرید." را تدوین کرد و از سال ۲۰۰۵ آن را اجرا نمود. هدف این سیاست، کاهش آموزش مبتنی بر حفظیات و تقویت تفکر انتقادی، خلاقیت و یادگیری عمیق بود.
در داخل کشور نیز تجربه برخی استانها نشان میدهد که بهبود کیفیت آموزش زمانی پایدار میشود که سیاستگذاری آموزشی بر داده، مدیریت تخصصی و ارزیابی مستمر استوار باشد.
بر اساس گزارشهای رسمی منتشرشده توسط مرکز آمار ایران و همچنین گزارشهای آموزشی وزارت آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران، استانهای یزد و سمنان در سالهای اخیر در بسیاری از شاخصهای آموزشی و سوادآموزی در زمره استانهای پیشرو کشور قرار داشتهاند.
بهعنوان نمونه، بر اساس گزارش خبرگزاری مهر در سال ۱۴۰۲، نرخ باسوادی استان یزد حدود ۹۸.۴ درصد اعلام شده و این استان در زمره استانهای برتر کشور از نظر شاخصهای سوادآموزی و عملکرد آموزشی قرار دارد.
همچنین طبق گزارشهای رسمی منتشرشده در سال ۱۴۰۴، نرخ باسوادی استان سمنان حدود ۹۸.۳ درصد اعلام شده و این استان نیز در جمع استانهای پیشرو کشور در شاخصهای سوادآموزی قرار دارد.
جمعبندی گزارشهای "سازمان بینالمللی همکاری و توسعه اقتصادی" که مقر اصلی آن در پاریس فرانسه است؛ درباره کیفیت نظامهای آموزشی نشان میدهد که موفقیت پایدار در آموزش، بیش از آنکه به منابع مالی وابسته باشد؛ به حاکمیت داده، استقلال کارشناسی، مشارکت حرفهای معلمان و ارزیابی مستمر سیاستهای آموزشی بستگی دارد.
در آذربایجان غربی نیز تقویت این فرهنگ ضرورتی اجتنابناپذیر است. اداره کل آموزش و پرورش میتواند با افزایش شفافیت دادههای آموزشی، حمایت از پژوهشهای مستقل، تقویت ارتباط با دانشگاهها و ایجاد بسترهای گفتوگوی تخصصی، زمینه شکلگیری نقدهای علمی و سازنده را فراهم کند.
رسانههای محلی نیز در این میان نقشی کلیدی دارند. رسانههایی مانند "هاژه" میتوانند مسائل آموزشی را از سطح آمارهای رسمی فراتر ببرند و به موضوع گفتوگوی عمومی تبدیل کنند؛ جایی که صدای معلمان، دانشآموزان و خانوادهها شنیده شود.
در نهایت، پرسش اساسی این است: اگر امروز و در چنین شرایطی آموزش و پرورش نقد نشود؛ چه زمانی باید نقد شود؟ هر روز تأخیر در ارزیابی و اصلاح، ممکن است به تعمیق نابرابریهای آموزشی و کاهش کیفیت یادگیری نسل آینده منجر شود.
آموزش و پرورش، فراتر از ملاحظات اداری و سیاسی، باید در خدمت رشد و پرورش نسلهای آینده کشور باشد. دولتها و مدیران تغییر میکنند؛ اما آنچه باقی میماند سرنوشت دانشآموزانی است که آینده جامعه را خواهند ساخت. از همین رو، هر تصمیم آموزشی باید پیش از هر چیز با معیار منافع بلندمدت دانشآموزان، کیفیت یادگیری و توسعه انسانی سنجیده شود؛ نه ملاحظات کوتاهمدت اداری یا سیاسی، برای آنکه نقد از سطح یادداشتها و اظهارنظرهای پراکنده فراتر رود؛ باید به یک سازوکار رسمی، دادهمحور و مشارکتی تبدیل شود.
چند راهکار اجرایی مشخص:
۱- ایجاد مرکز پایش و ارزیابی آموزشی و پرورشی استان (یک واحد مستقل زیر نظر اداره کل یا یک هیئت امناء) که کارش باید جمعآوری دادههای آموزشی مدارس (نمرات، ترک تحصیل، افت تحصیلی، ...)، انتشار گزارشهای فصلی و تحلیل نقاط قوت و ضعف مناطق مختلف استان باشد.
۲- ارائه گزارش فصلی شفاف آموزشی و پرورشی استان، شامل شاخصهای ساده و قابل فهم برای مردم (نمونه: میانگین نمرات، وضعیت اینترنت در آموزش، نرخ ترک تحصیل، وضعیت آموزش در مناطق محروم...)
۳- تشکیل شورای نقد و گفتوگوی آموزشی با حضور: معلمان باتجربه، استادان دانشگاه، کارشناسان مستقل، موسسات و انجمنهای علمی و آموزشی مانند: "انجمن علمی معلمان ابتدایی" و "موسسه آموزشی، پژوهشی، فرهنکی و هنری مهاباد زانست" و نمایندگان رسانهها، جهت ارائه نقدهای مکتوب و غیرسیاسی به اداره کل
۴- ایجاد بستر رسمی جهت ارائه نقد از طرف معلمان با ایجاد یک سامانه اجرایی، تا فرهنگیان بتوانند: بدون نگرانی از تبعات اداری، مشکلات مدرسه و محتوای درسی، مدیریت یا روش تدریس را ثبت و گزارش دهند.
۵- الزام به پاسخگویی مدیریتی:
نقد زمانی جدی میشود که اداره کل موظف باشد به گزارشها پاسخ دهد. این پاسخها مستند و قابل پیگیری باشند.
۶- ارتباط نظاممند با دانشگاهها:
تعریف پروژههای مشترک با دانشگاههای سطح استان و سایر مراکز علمی استان، تبدیل پایاننامهها و پژوهشها به پیشنهاد سیاستی
۷- تقویت نقش رسانهها در نقد و گفتوگوی آموزشی از طریق:
برگزاری نشستهای نقد آموزشی
انتشار پروندههای تحلیلی
ایجاد گفتوگو میان معلمان، مدیران و کارشناسان
۸- آموزش مدیران مدارس در فرهنگ پذیرش نقد با ایجاد کارگاههای مدیریت انتقادی و آموزش اینکه نقد، تهدید نیست؛ بلکه یک ابزار اصلاح است و تغییر نگاه از دفاع از عملکرد به بهبود عملکرد
۹- تقویت مشارکت خانوادهها از طریق شوراهای مشورتی اولیا و دریافت بازخوردهای منظم از آنان
۱۰- ایجاد بانک استانی ایدهها، پیشنهادها و نقدهای آموزشی و پرورشی برای بهرهگیری از ظرفیت فکری فرهنگیان و پژوهشگران
۱۱- انتشار سالانه گزارش وضعیت آموزش و پرورش آذربایجان غربی، شامل شاخصهای آموزشی، پرورشی، عدالت آموزشی، کیفیت یادگیری، وضعیت نیروی انسانی و چالشهای مناطق مختلف استان؛ به گونهای که مبنای گفتوگوی عمومی و تصمیمسازی سال بعد قرار گیرد.
کوتاه سخن اینکه، نظام آموزشی بدون نقد، دیر یا زود از درون دچار فرسایش کیفیت میشود. تجربه کشورهای موفق و حتی استانهای موفق کشور نشان میدهد که پیشرفت آموزشی نه از مسیر سکوت، بلکه از مسیر گفتوگو، ارزیابی و نقد مسئولانه میگذرد.
نقد سازنده زمانی ارزشمند است که با هدف یافتن راهحل، ارتقای کیفیت آموزش و پرورش و تأمین منافع دانشآموزان انجام شود؛ نه تخریب افراد یا نادیده گرفتن تلاشهای انجامشده
منابع:
-وزارت آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران، گزارشهای عملکرد تحصیلی و نتایج امتحانات نهایی (۱۴۰۰ تا ۱۴۰۴)
-سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی، اسناد تحول بنیادین آموزش و پرورش
-مهر نیوز
-تسنیم نیوز
-وزارت آموزش سنگاپور (Ministry of Education, Singapore),
Teach Less, Learn More Policy Framework (2004–2005)
-اداره ملی آموزش فنلاند (Finnish National Agency for Education )
-اسناد اصلاحات برنامه درسی ملی و تحولات نظام آموزشی (۱۹۹۸-۲۰۱۴)
- OECD (Organisation for Economic Co-operation and Development),
Education Policy Outlook: Finland Country Profile (2015–2023)
- OECD,023)
|