| تاريخ: ۲۶ بهمن ۱۴۰۴ ساعت ۲۰:۱۳ | بازدید: 51 نظرات: 0 کد مطلب: 25720 |
روانشناسان میگوید انجام همه کارها بهتنهایی نشانه قدرت نیست.
در دنیای مدرن خودکفایی اغلب بهعنوان یک فضیلت ستایش میشود، اما مرز باریکی بین استقلال سالم و انزوا وجود دارد. این سناریو را در نظر بگیرید: یکی از بستگان نزدیک فردی بیمار میشود و برای چند ماه در بیمارستان میماند؛ این فرد تمام مسئولیتها را یکتنه برعهده میگیرید. هر روز به بیمارستان میرود، تحقیق میکند و دنبال پزشکان میدود. فشار روانی او به قدری زیاد است که حتی موهایش شروع به ریختن میکند، اما همچنان ادامه میدهد. اگر احیاناً این فرد به درمانگری مراجعه کند، درمانگر حرفهای از او خواهد پرسید: «آیا قصد نداری از کسی کمک بگیری؟» درواقع این سناریو یک الگوی رفتاری را به تصویر میکشد: پدیدهای که روانشناسان آن را «فرا-استقلال» (Hyper-independence) یا استقلال افراطی مینامند و درواقع نقابی برای ترس از صمیمیت و آسیبپذیری است.
چرا برخی افراد از کمکگرفتن میترسند؟
بسیاری از ما به گرگ تنهابودن خود افتخار میکنیم. برای مثال میخواهیم تنهایی اسبابکشی کنیم و بارهای سنگین فقط روی دوش ما باشند، این رفتارها را نشانه توانمندی میدانیم. اما در سالهای اخیر، روانشناسان دریافتهاند که این ویژگی نه از سر قدرت، بلکه ناشی از ترس است. دکتر «استیون بلومنتال»، روانشناس بالینی، میگوید:
«مغز ما برای ارتباط سیمکشی شده است و تنهاماندن برای سلامت انسان مضر است».
افراد دارای استقلال افراطی معمولاً در محیط کار بسیار موفق هستند، اما در روابط بینفردی با فاجعه روبهرو میشوند. برای مثال، فرد تا ۴۳ سالگی مجرد میماند چون معتقد است که این ویژگی به او احساس کنترل میدهد، اما درواقع او را تنها نگه داشته زیرا احساس امنیت نمیکرد که عشق را بپذیرد.
«کتلین ساکستون»، رواندرمانگر، معتقد است که استقلال افراطی معمولاً در کودکی آغاز میشود. شاید والدین با یکدیگر ناسازگار بودند یا از نظر عاطفی در دسترس نبودند، یا شاید فرد فرزند ارشدی بوده که زودتر از موعد مسئولیت مراقبت از دیگران را برعهده گرفته است.
ساکستون میگوید:
«این یک مکانیسم مقابلهای است. فرد با خود میگوید من نمیتوانم به کسی تکیه کنم، پس فقط به خودم تکیه میکنم».
علاوهبر دوره کودکی، فرهنگ نیز مؤثر است. در جوامع غربی فردگرایی (از کابویهای تنها تا ترندهای اینترنتی مانند «مرد سیگما») تشویق میشود. البته این فردگرایی فقط منحصر به مردها نیست. برای مثال در فرهنگ آمریکایی زنان سیاهپوست اغلب با فشارهای مضاعفی روبهرو هستند. کلیشه «زن قوی» و انتظارات فرهنگی برای اینکه همزمان ناجی، مراقب و نانآور باشند، باعث شده بسیاری از این زنان حتی تصور نکنند که میتوانند درخواست کمک داشته باشند.
عواقب پنهان کمکنخواستن از دیگران چیست؟
مراجعین کتلین ساکستون اغلب با افتخار از استقلال خود حرف میزنند، اما در زیر لایه ظاهری، احساس خستگی مفرط و خشم پنهان دارند. وقتی کسی پیشنهادی برای کمک میدهد، فردِ بیشازحد مستقل احساس دین میکند یا میترسد که طرف مقابل بعداً چیزی در ازای آن بخواهد.
یکی از این مراجعهکنندگان که در نوجوانی به دلیل افسردگی بستری شده بود، میگوید:
«بخش بزرگی از مشکلم ناتوانی در صحبتکردن درباره حالم بود. نمیخواستم باری روی دوش دیگران باشم».
این انزوای عاطفی باعث میشود که دیگران هرگز واقعاً شما را نشناسند و این باور در شما تقویت شود که نیازهایتان توسط دیگران برآورده نخواهد شد.
درمان استقلال افراطی
اگر میخواهید این ویژگی را تغییر دهید، ابتدا باید ریشه آن را بیابید. از خود بپرسید: «کجا یاد گرفتم که تنهابودن بهتر است؟ چه کسی مرا ناامید کرد؟»
سپس، تمرین را با گامهای کوچک شروع کنید. ساکستون پیشنهاد میکند که از تکنیک «وابستگی خُرد» استفاده کنید؛ مثلاً درخواست کمک برای یک کار کوچک و بیاهمیت، یا بیان یک نگرانی ساده با دوستتان. ساکستون میگوید یکی از مراجعهکنندگانش با اجازهدادن به کسی برای خریدن یک قهوه شروع کرد و همین کار کوچک به او اجازه داد گاردش را پایین بیاورد و درنهایت با او ازدواج کند.
یادگیری اینکه نیازداشتن به دیگران ضعف نیست، بلکه لازمه روابط انسانی سالم است، کلید رهایی از زندان استقلال افراطی است.
منبع: دیجیاتو
|