| تاريخ: ۲ اسفند ۱۴۰۴ ساعت ۱۹:۱۷ | بازدید: 240 نظرات: 0 کد مطلب: 25754 |
به بهانه 35 مین سال درگذشت استاد عبدالرحمن شرفکندی (هەژار)
دوم اسفند، سالروز درگذشت استاد عبدالرحمن شرفکندی (ههژار)، فرصتی مغتنم برای تأملی دوباره در خصوص صیانت از حقوق فرهنگی و زبانی و جایگاه آن در نظام حقوق بشر و اهمیت نقش اشخاص در تحقق عملی این حقوق، فراتر از ساختارهای رسمی است.
آثار و فعالیتهای «استاد عبدالرحمن شرفکندی» را نمیتوان صرفاً در حوزه ادبیات محدود کرد. ترجمهها و تألیفات ایشان واجد کارکردی فراتر از تولید متن بوده و عملاً در مسیر حفظ، تثبیت و انتقال زبان کُردی قرار داشته و میتوان از آن به کنشی آگاهانه و مستمر که بدون اتکاء به سازوکارهای رسمی، نقش مؤثری در صیانت از این حق ایفا کرده یاد کرد. در این معنا، ههژار را میتوان مدافع تمام قد و عمیقاً مؤثر حقوق فرهنگی و زبانی دانست.
اندیشه استاد ههژار در زمینه زبان و آموزش آن برآمده از تجربه زیسته او در مواجهه با ستم ملی و سیاستهای حذف و حاشیهرانی زبانی بوده است. از این منظر، تلاش استاد ههژار در راستای تحقق عدالت زبانی و آموزش و تحصیل به زبان مادری، واکنشی آگاهانه به تجربه ستم ملی و کوششی برای مقاومت فرهنگی است.او در واقع به هماوردی سازوکارهایی برخواسته بود که از طریق حذف زبان مادری از نظام آموزشی و حوزه عمومی، هویت یک ملت را به حاشیه میراند. درواقع محرومسازی نظاممند یک ملت از آموزش به زبان مادری، صرفاً یک نقصان آموزشی نیست، بلکه سازوکاری حقوقی ناپذیرفته و سازمان یافته برای تضعیف هویت جمعی و بازتولید نابرابری ساختاری است که امکان مشارکت برابر در حیات فرهنگی و اجتماعی را سلب میکند.از این رو، زبان در اندیشه اوصرفاً دغدغه ای ادبی نیست بلکه چالشی حقوقی و سرنوشتساز است.
یکی از کارکردهای مهم زبان مادری را باید در نقش موثری که در دادگاهها میتواند داشته باشد دید چراکه فهم زبان مادری اصحاب دعوی ، میتواند تاثیر مستقیمی بر قضاوت عادلانه و حتی وکالت موثر در این رابطه داشته باشد به نحوی که دفاع از «حق» و داوری بدون درک و فهم عمیق از زبان گوینده و فرهنگ وی، دفاعی ناقص و گاه بیاثر بوده و آثار زیانباری خواهد داشت . حق برخورداری از دادرسی عادلانه، مستلزم امکان تفهیم و فهمیدهشدن مؤثر در فرآیند رسیدگی است و زبان مادری بهعنوان طبیعیترین ابزار تفکر و بیان، میتواند نقشی اساسی در ارائه دقیق دلایل، تبیین وقایع و اعمال حق دفاع در دادگاه ها داشته باشد بنابراین الزام اصحاب دعوا به بیان اظهارات خود به زبانی غیر از زبان مادری، عملاً میتواند به تضعیف کیفیت استدلال، اخلال در کشف حقیقت و خدشه به انصاف قضایی منجر شود.
از منظر وکالت نیز دفاع مؤثر بدون امکان ارتباط زبانی دقیق میان وکیل و موکل قابل تصور نیست. زبان مادری، ابزار انتقال ظرایف ، قصد، اکراه، اضطرار و احساس و زمینههای فرهنگی رفتار است؛ اموری که مستقیماً در احراز عناصر روانی جرم و ارزیابی مسئولیت کیفری یا مدنی نقش دارند. وکیل زمانی میتواند به دفاعی حرفهای، دقیق و وجدانمحور دست یابد که قادر به فهم عمیق بافت فرهنگی و زبانی موکل باشد و این فهم را در استدلال حقوقی، نحوهی طرح دعوا و مواجهه با دادگاه منعکس کند. زبان مشترک، اعتماد میسازد و دفاع را از حالت صوری به دفاعی واقعی و انسانی تبدیل میکند بنابراین، صیانت از حقوق فرهنگی و زبانی به نوعی شرط تحقق دادرسی منصفانه و وکالت مسئولانه در نظام قضایی است. دادرسی عادلانه فقط اجرای قانون نیست، فهم دقیق انسانِی است که در پیشگاه قانون ایستاده است پس زمانی تحقق مییابد که طرفین دعوا بتوانند بدون مانع زبانی یا فرهنگی، مقصود و دفاع و ادلهی خود و طرف مقابل را بهدرستی بیان و دریافت کنند و بر همین اساس اشخاص زمانی احساس میکنند دادرسی عادلانه است که بتوانند با زبان مادری خودشان از خود دفاع کنند. باید توجه داشت که فهم متقابل در دادرسی از مجرای زبان میگذرد و زبان مادری، زبانی است که فرد با آن فکر میکند، میترسد، دفاع میکند و حقیقت را روایت میکند. وقتی شخص ناچار است در دادگاه به زبانی غیر از زبان مادری سخن بگوید، بخشی از واقعیت های پرونده، ناخواسته در معرض تحریف یا تقلیل قرار میگیرد و این درحالی است که بیان دلایل و استدلالها با زبان مادری نه تنها دقت مفهومی، انسجام ذهنی و صداقت گفتار را افزایش میدهد بلکه به قاضی امکان میدهد قصد، سهو، اجبار یا سوءنیت را دقیقتر احراز و تشخیص دهد. این امر مستقیماً با کشف حقیقت و صدور رأی منصفانه مرتبط است در نتیجه، بهرسمیتشناختن زبان مادری در محاکم، نه یک امتیاز فرهنگی، بلکه ضمانت اجرای حق دفاع، برابری اصحاب دعوا و تحقق دادرسی منصفانه است؛ و هر نظام قضایی که در پی عدالت واقعی است، ناگزیر از توجه به این مؤلفه بنیادین حقوق فرهنگی و انسانی خواهد بود.
نادیدهگرفتن زبان مادری، زمینههای فرهنگی یا شیوههای بیان بومیِ اصحاب دعوا، نهتنها اصل "برابری سلاحها" را مخدوش میکند، بلکه عملاً حق دفاع و حق دسترسی مؤثر به عدالت را حتی برای وکلای دادگستری در محاکم تضعیف ساخته است.
در نظامهای چندزبانهای چون کانادا، سوئیس و اسپانیا، استفاده از زبان مادری در محاکم یا دستکم تضمین عملی آن از طریق مترجمان تخصصی، نه امتیاز فرهنگی، بلکه ابزار تضمین عدالت قضایی تلقی میشود. این رویکرد، ناظر بر این واقعیت است که عناصر روانی دعوا، از جمله قصد، اکراه و سوءنیت، بدون زبان مادری بهدرستی قابل احراز نیست.در نهایت، محرومکردن اشخاص از امکان استفاده مؤثر از زبان مادری در محاکم، به ایجاد نابرابری ساختاری میان اصحاب دعوا میانجامد و مستقیماً حق دفاع و کشف حقیقت را مخدوش میکند. از این منظر، بهرسمیتشناختن زبان مادری در فرآیند دادرسی، نه یک مطالبه هویتی، بلکه لازمه تحقق عدالت قضایی است.
از سویی توجه به این موضوع هم ضروری است که برخی از بنیادیترین حقوق، پیش از آنکه موضوع دعوا، قانونگذاری یا دادرسی قرار گیرند، نیازمند آگاهی، تعهد و دفاع زبانی و فرهنگیاند تاریخ حقوق نشان میدهد که بسیاری از حقوق بنیادین، پیش از آنکه در متن قانون تصریح شوند، در زبان، روایت و اندیشه شکل گرفتهاند. از این منظر، اندیشه و آثار عبدالرحمن شرفکندی (ههژار) را میتوان در نقطه تلاقی ادبیات و حقوق فهم کرد؛ جایی که زبان مادری نهتنها حامل فرهنگ، بلکه بنیان آموزش، خودآگاهی و کرامت انسانی است و کارکردی حیاتی در شکلدهی به آگاهی حقوقی درباره زبان، آموزش و هویت ایفا میکند. در این چارچوب، اندیشه و کنش فرهنگی استاد ههژار مصداقی از مقاومت حقوقمحور در برابر نقض ساختاری حقوق زبانی و کنشی آگاهانه در جهت صیانت از حق آموزش، حق فرهنگ و حق هویت است؛ مقاومتی که پیش از مداخله قانون، زبان را از سطح موضوع سیاستگذاری به سطح موضوع حق ارتقا میدهد. در این چارچوب تحلیلی، آثار استاد عبدالرحمن شرفکندی در فقدان تضمینهای حقوقی، نقشی پیشرو در حفاظت از حقوق فرهنگی و زبانی ایفا کرده و این همان چیزی است که فلیپ مالوری در کتاب "حقوق و ادبیات " آن را بهمثابه زمینهی شکلگیری آگاهی حقوقی و حساسیت نسبت به رنجهای نادیدهگرفته شده معرفی میکند به نحوی که در موارد متعدد، پیشدرآمد تحولات حقوقی و حتی منشأ الهام مستقیم قانونگذاری بوده است.پایان
|